از «فقرِ هویت بصری» تا «بحران مدیریت تولید»؛ نقدِ یک جشنوارهیِ «ویترینی»
انتقاد از سهمِ ناچیزِ هنرمندانِ خراسان شمالی در جشنوارهیِ «هزار و یک روایت»، نه یک گلایه از هنرمندان، که اعترافی تلخ به «بحرانِ مدیریتِ فرهنگی» است؛ واکاویِ گذار از «تولیدِ اصیل» به «ویترینِ اداری».

از «فقرِ هویت بصری» تا «بحران مدیریت تولید»؛ نقدِ یک جشنوارهیِ «ویترینی»
انتقاد اخیر معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری خراسان شمالی از سهم ناچیز آثار استان در "سومین جشنواره ملی فیلم کوتاه و عکس روستا و عشایر" با شعار «هزار و یک روایت»، بیش از آنکه هشداری به هنرمندان باشد، نشاندهنده یک «گسستِ ساختاری» در مدیریت فرهنگی استان است. وقتی در استانی با اینهمه ظرفیت، خروجیِ ما در یک جشنوارهی ملی، تنها ۵ اثر از میان ۲۹۱ اثر است، باید از پرسشِ سادهلوحانه «چرا هنرمندان مشارکت نکردند؟» عبور کرد و به سراغ این پرسشِ بنیادی رفت: «مدیریت فرهنگی برای هموار کردنِ مسیرِ تولید چه کرده است؟»
۱. وقتی پوسترِ جشنواره، «بیانیهیِ شکست» است
نخستین نشانه از نگاهِ غیرتخصصی و «اداری» به این رویداد، در همان طراحیِ بصریِ پوسترِ جشنواره نمودار است. به عنوان یک ناظرِ هنری، باید پرسید: چگونه جشنوارهای که داعیهدارِ سطحِ ملی و حتی بینالمللی است، خروجیِ گرافیکیاش تا این حد دچارِ «شلوغیِ اداری» و «کلیشههایِ کهن» است؟
این پوستر، بیش از آنکه یک اثرِ هنریِ مفهومگرا باشد، یک «کولاژِ آشفته» است. دوربین عکاسی که به شکلی ناشیانه در دلِ تصویرِ روستا نشسته، و تایپوگرافی که نه روایتی را تداعی میکند و نه هویتی را میسازد، آیینه تمامنمایِ «نگاهِ ویترینی» به فرهنگ است. وقتی «صورت» و هویتِ بصریِ جشنواره تا این حد درگیرِ پارادوکسهایِ مدرن-سنتی و ضعفِ اجرایی است، چگونه میتوان انتظار داشت که «سیرت» و محتوایِ آن (فیلمها و عکسها) بتواند حرفی برای گفتن در سطح ملی داشته باشد؟ این پوستر، نه دعوتنامهای برای هنر، که بیانیهای از «نگاهِ مدیرانِ غیرمتخصص به هنر» است.
۲. تناقضِ میانِ «ادعای بینالمللی» و «عملکردِ ضعیفِ ملی»
چطور جشنوارهای که مدعیِ پتانسیلِ بینالمللی است، در سادهترین گامهای اجرایی در سطح ملی اینچنین میلنگد؟ آیا فاصله میان این «آرمانهای بزرگ» تا «واقعیتهای اجرایی» در استان، ناشی از فقدان برنامهریزی نیست؟ جشنواره اگر به تولیدِ پایدار منتهی نشود و تنها در ایامِ برگزاری به یک «شویِ اداری» برای پر کردنِ بیلان کاری تبدیل شود، هیچ میراثی برای فرهنگِ استان نخواهد داشت.
۳. اعتباراتِ گمشده و مسئولیتهایِ اجتماعی
خراسان شمالی دارای صنایع و شرکتهای درآمدزایی است که مکلف به اختصاص ۱ درصد از اعتبارات خود به مسئولیتهای اجتماعی هستند. پرسش روشن این است: کدام دستگاه مسئول پیگیری این ظرفیت مالی برای حوزه فرهنگ بوده است؟ چه میزان از این اعتبار به سمت حمایت از «تولید آثار» هدایت شده است؟ اگر این منابع جذب نشدهاند، دلیل آن چیست؟ مدیران نباید تنها در زمانِ مواجهه با آمارِ پایین، از هنرمندان گلایه کنند؛ باید پاسخ دهند برای جذبِ این پشتوانههایِ قانونیِ مالی چه گامهایِ عملیاتیِ ملموسی برداشتهاند.
۴. ظرفیتِ نادیدهگرفتهشده؛ سوژهها و هنرمندان
استان ما با ۷۰ درصد جمعیت روستایی و عشایری، سرشار از سوژههای بکر است. اما «سوژه» بهتنهایی فیلم نمیشود. هنرمند برای روایت این جهان، نیاز به «تسهیلگری مدیریتی» دارد. آیا در تقویمِ کاریِ متولیان، برنامهای برای «هدایت هنرمندان به سمت سوژههای بومی» وجود داشته است؟ در استانی که هنرمندانِ توانمندش در سطح ملی و بینالمللی افتخارآفریناند، چرا از این سرمایههایِ انسانی برای داوری، مشاوره و هدایتِ پروژههایِ جوانان استفاده نمیشود؟ نادیده گرفتنِ این شبکه حرفهای و سپس گلایه از «کم بودن سهم آثار»، تناقضی است که مدیران باید نسبت به آن پاسخگو باشند.
جمعبندی: از «نقدِ هنرمند» تا «پاسخگوییِ مدیر»
کم بودن سهمِ آثارِ استان در جشنواره، «معلول» است، نه «علت». علتِ اصلی، «مدیریتِ غیرتولیدمحور» و «نگاهِ جشنوارهزده» است. جشنواره باید پایانِ یک فرآیندِ تولید باشد، نه آغازِ یک ویترینِ تبلیغاتی. اگر مسئولان به جای نقدِ هنرمندان، به بازخوانیِ سازوکارهای ناکارآمدِ خود بپردازند، شاید روزی برسد که خراسان شمالی نه تنها در سطح ملی، بلکه در قامتِ رویدادهای بینالمللی نیز حرفی برای گفتن داشته باشد.
تا آن روز، این آمارِ حداقلی و این طراحیِ بصریِ آشفته، تنها سندی است که ثابت میکند: خراسان شمالی در «ظرفیت» بینظیر است، اما در «مدیریتِ این ظرفیت»، هنوز در الفبایِ کار مانده است.
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفر باشید.
