ارمغان خراسان شمالی

جستجو در اخبار

عنوان یا واژه‌ای از خبر را بنویسید.

وقتی جنگ تمام می‌شود، سکوت آغاز می‌شود

نمایش «آکواریوم» به نویسندگی و کارگردانی علی سعادتی، هنرمند تئاتر بجنورد، با محوریت یک شهید مفقودالاثر، به‌جای بازنمایی مستقیم میدان نبرد، به سراغ حافظه، انتظار و زخم‌های خاموش جنگ می‌رود. در گفت‌وگوی اختصاصی هفته‌نامه «ارمغان»، سعادتی از ایده اولیه شکل‌گیری این اثر، مفهوم دوگانه امنیت و اسارت در استعاره آکواریوم و نقش تصویر و سکوت در روایت تجربه بازماندگان می‌گوید؛ روایتی که می‌کوشد زندگی انسان‌ها را پس از خاموش‌شدن هیاهوی جنگ به تصویر بکشد. راه‌یابی این نمایش به بخش مهمان بیستمین جشنواره بین‌المللی تئاتر مقاومت نیز فرصتی برای معرفی ظرفیت‌های تئاتر بجنورد و خراسان شمالی فراهم کرده است.

ممهدی جنتیسر دبیر، ۱۹ دقیقه مطالعه، ۱ بازدید

وقتی جنگ تمام می‌شود، سکوت آغاز می‌شود

گفت‌وگوی اختصاصی «ارمغان» با علی سعادتی، نویسنده و کارگردان نمایش «آکواریوم»؛ از تولد یک تصویر تا روایت حافظه، انتظار و زخم‌های خاموش جنگ

به بهانه راه‌یابی نمایش «آکواریوم» از بجنورد به بخش مهمان بیستمین جشنواره بین‌المللی تئاتر مقاومت

گروه فرهنگ و هنر | هفته‌نامه ارمغان

گاهی یک نمایش نه از دل حادثه‌ای بزرگ، نه از هیاهوی یک نبرد و نه حتی از داستانی ازپیش‌تعیین‌شده، بلکه از سکوتی طولانی متولد می‌شود؛ از تصویر انسانی که نشسته است، انتظار می‌کشد و در حصار خاطراتش، روزهایی را زندگی می‌کند که گویی هرگز به پایان نمی‌رسند.

«آکواریوم»، اثر علی سعادتی، نویسنده و کارگردان تئاتر بجنورد، از چنین نقطه‌ای آغاز شده است؛ نمایشی با محوریت یک شهید مفقودالاثر که به‌جای بازآفرینی مستقیم میدان جنگ، به سراغ زندگی پس از جنگ، حافظه بازماندگان و انتظارهای بی‌پایان می‌رود. این اثر با راه‌یابی به بخش مهمان بیستمین جشنواره بین‌المللی تئاتر مقاومت، فرصتی برای دیده‌شدن در گستره‌ای فراتر از جغرافیای تولید خود یافته است.

سعادتی در گفت‌وگوی اختصاصی با هفته‌نامه «ارمغان»، از تولد «آکواریوم» در یک «وقفه»، معنای دوگانه امنیت و اسارت در پشت دیواره‌های شیشه‌ای، نقش تصویر در شکل‌گیری جهان نمایش و چرایی انتخاب سکوت به‌جای هیاهوی جنگ سخن می‌گوید. در نگاه او، آنچه پس از خاموش‌شدن صدای انفجار در وجود انسان‌ها باقی می‌ماند، گاه دشوارتر از خود جنگ دیده می‌شود؛ تجربه‌ای خاموش که نه لزوماً با پایان یک نبرد خاتمه می‌یابد و نه همیشه در قاب روایت‌های رسمی جای می‌گیرد.

از بجنورد تا جشنواره مقاومت؛ روایتی که از سکوت آغاز شد

جنگ‌ها در تقویم تاریخ، روز آغاز و پایان دارند؛ اما در حافظه انسان‌ها، همیشه تابع تقویم نیستند. ممکن است صدای آخرین گلوله خاموش شده باشد، سربازان به خانه بازگشته باشند و سال‌ها از پایان یک نبرد گذشته باشد، اما در گوشه‌ای از یک خانه، پشت پنجره‌ای رو به خیابان یا در سکوت اتاقی انباشته از خاطرات، جنگ همچنان ادامه داشته باشد؛ نه با سلاح و انفجار، بلکه با غیبت، انتظار و پرسش‌هایی که پاسخی برای آن‌ها پیدا نمی‌شود.

شاید یکی از دشوارترین مأموریت‌های هنر، به‌ویژه تئاتر، روایت همین بخش نادیده زندگی باشد؛ جایی که دیگر از صحنه‌های پرالتهاب نبرد خبری نیست، اما پیامدهای انسانی آن همچنان بر زندگی بازماندگان سایه می‌اندازد.

نمایش «آکواریوم» از همین منظر قابل تأمل است. این اثر، بنا بر توضیحات خالقش، نمی‌خواهد صرفاً در چارچوب روایت مستقیم جنگ باقی بماند؛ بلکه می‌کوشد از مسیر تصویر، سکوت، حافظه و استعاره، به لایه‌هایی از تجربه انسانی نزدیک شود که در روایت‌های پرحادثه کمتر مجال ظهور پیدا می‌کنند.

راه‌یابی این نمایش به جمع آثار منتخب بخش مهمان تئاتر صحنه‌ای بیستمین جشنواره بین‌المللی تئاتر مقاومت، افزون بر فرصتی برای معرفی اثر، می‌تواند زمینه‌ای برای دیده‌شدن بخشی از ظرفیت‌های تئاتر بجنورد و خراسان شمالی فراهم کند. بااین‌حال، اهمیت «آکواریوم» تنها در حضور جشنواره‌ای آن خلاصه نمی‌شود؛ آنچه این اثر را به موضوعی برای گفت‌وگویی جدی تبدیل می‌کند، نوع مواجهه خالقش با جنگ، انتظار و زندگی انسان در محاصره خاطرات است.

در گزارش پیشین «ارمغان» با عنوان «از غلیان تمرین تا آستانه اجرا؛ واکاوی ابهام در دنیای آکواریوم»، به فضای شکل‌گیری نمایش و اهمیت سکوت، نور، سایه و جهان استعاری آن پرداخته بودیم. اکنون در این گفت‌وگو به نقطه‌ای بازمی‌گردیم که همه‌چیز از آن آغاز شد؛ لحظه‌ای که هنوز صحنه‌ای شکل نگرفته بود، شخصیتی سخن نمی‌گفت و داستانی به معنای متعارف آن وجود نداشت.

تنها یک تصویر بود؛ انسانی در سکوت.

«آکواریوم» از یک وقفه متولد شد، نه از یک ایده دراماتیک

در بسیاری از آثار نمایشی، نقطه آغاز خلق اثر، داستانی مشخص، شخصیتی معین، اتفاقی تاریخی یا مسئله‌ای اجتماعی است. نویسنده ابتدا می‌داند چه چیزی را می‌خواهد روایت کند و سپس برای آن شخصیت و موقعیت می‌سازد. اما مسیر شکل‌گیری «آکواریوم»، به روایت علی سعادتی، از الگوی دیگری پیروی کرده است.

وقتی از او درباره خاستگاه نمایش و نخستین جرقه خلق آن می‌پرسیم، از مفهومی سخن می‌گوید که شاید در نگاه نخست، نقطه آغاز متعارفی برای یک اثر نمایشی نباشد: «وقفه».

سعادتی توضیح می‌دهد:

«جرقه آکواریوم از یک وقفه شروع شد؛ نه یک ایده دراماتیک. تصویری از کسی که در اتاقش نشسته و هیچ کار خاصی نمی‌کند. دغدغه من در اینجا حضور بود، نه عمل.»

این پاسخ، نخستین نشانه از رویکردی است که می‌کوشد از روایت صرفاً حادثه‌محور فاصله بگیرد. در چنین نگاهی، انسان برای تبدیل‌شدن به شخصیت نمایشی الزاماً به انجام کنشی بزرگ یا قرارگرفتن در مرکز اتفاقی پرهیجان نیاز ندارد. گاهی خود حضور انسان در یک موقعیت، سکوت او و نسبتش با زمان و خاطره، می‌تواند نقطه آغاز روایت باشد.

کارگردان «آکواریوم» در ادامه، تصویر روشن‌تری از دغدغه اولیه خود ارائه می‌کند:

«آکواریوم وقتی متولد شد که فهمیدم ما آدم‌ها گاهی در حافظه خودمان، مثل ماهی‌های پشت شیشه، در یک محیط بسته مدام دور خودمان می‌چرخیم.»

در این تعبیر، حافظه دیگر صرفاً محلی برای نگهداری گذشته نیست؛ می‌تواند به فضایی تبدیل شود که انسان در آن زندگی می‌کند، حرکت دارد، اما لزوماً از محدوده تجربه‌های پیشین خود فراتر نمی‌رود.

ماهی‌های آکواریوم زنده‌اند و به حرکت ادامه می‌دهند، اما جهان آن‌ها به دیواره‌هایی محدود است که امکان عبور از آن‌ها را ندارند. این تصویر می‌تواند به وضعیت انسانی شباهت داشته باشد که در خاطرات و انتظارهای خود گرفتار شده است؛ انسانی که زمان برایش می‌گذرد، اما بخشی از وجودش همچنان در نقطه‌ای از گذشته باقی مانده است.

در نمایشی که با موضوع یک شهید مفقودالاثر پیوند دارد، چنین تصویری ظرفیت آن را پیدا می‌کند که به تجربه غیبت و انتظار نیز نزدیک شود؛ وضعیتی که در آن، نبودن یک انسان می‌تواند حضوری مداوم و تعیین‌کننده در زندگی دیگران داشته باشد.

آکواریوم؛ امنیتی که می‌تواند زندان باشد

عنوان یک نمایش، گاه نخستین قرارداد ذهنی میان اثر و مخاطب است. تماشاگر پیش از ورود به سالن با نام اثر مواجه می‌شود و بر اساس همان نام، تصویری اولیه از جهان آن می‌سازد. اما «آکواریوم» برای نمایشی با موضوع شهید مفقودالاثر و پیامدهای انسانی جنگ، عنوانی غیرمنتظره است؛ نامی که نه نشانه‌ای مستقیم از میدان نبرد دارد و نه در نگاه نخست، مخاطب را به فضای آثار مرتبط با دفاع مقدس هدایت می‌کند.

از سعادتی می‌پرسیم چرا این نام را انتخاب کرده و فضای شیشه‌ای آکواریوم چه نسبتی با جهان نمایش دارد.

پاسخ او بر دوگانگی بنیادینی استوار است که در مفهوم آکواریوم وجود دارد:

«آکواریوم فضای امنی است که هم‌زمان یک زندان است. شیشه، فاصله لازم را برای منِ کارگردان و مخاطب ایجاد می‌کند تا بتوانیم بدون قضاوت مستقیم، فقط تماشا کنیم.»

در این نگاه، آکواریوم تنها یک فضای بسته نیست؛ محیطی است که دو احساس متضاد را در خود جای می‌دهد: امنیت و محدودیت. موجودات درون آن از برخی خطرهای جهان بیرون محافظت می‌شوند، اما همین حفاظت به بهای محدودشدن جهانشان تمام می‌شود.

شیشه نیز نقشی دوگانه دارد؛ از یک سو امکان دیدن را فراهم می‌کند و از سوی دیگر، فاصله‌ای میان تماشاگر و آنچه تماشا می‌شود به وجود می‌آورد. این فاصله در نگاه سعادتی، صرفاً مانعی فیزیکی نیست، بلکه بخشی از شیوه مواجهه مخاطب با اثر است. او می‌خواهد تماشاگر پیش از داوری درباره شخصیت‌ها و وضعیت آن‌ها، فرصت مشاهده داشته باشد.

کارگردان «آکواریوم» در توضیح بیشتر این مفهوم می‌گوید:

«این شفافیت شیشه، دروغ یک محیط محافظت‌شده را برملا می‌کند؛ اینکه فکر می‌کنیم در امانیم، اما در واقع زیر ذره‌بین زمان هستیم.»

تعبیر «زیر ذره‌بین زمان» از جمله کلیدی‌ترین عبارت‌های این گفت‌وگوست. زمان در چنین برداشتی، تنها عاملی برای عبور از گذشته به آینده نیست؛ نیرویی است که انسان را در معرض تغییر، فرسایش، یادآوری و مواجهه با حقیقت قرار می‌دهد.

از این منظر، آکواریوم می‌تواند تصویری از زندگی در محیطی ظاهراً آرام باشد؛ محیطی که در پس سکون آن، کشمکشی خاموش جریان دارد. همین تضاد است که نام ساده و آشنای یک ظرف شیشه‌ای را به مفهومی پیچیده در جهان نمایش تبدیل می‌کند.

«برای من، آکواریوم بیش از هر چیز انتظار است»

آیا آکواریوم نماد زندان است؟ آیا باید آن را استعاره‌ای از امنیت کاذب دانست؟ آیا این فضای بسته، حبس‌شدن خاطرات را نشان می‌دهد یا تصویری از زندگی معلق میان گذشته و آینده است؟

این پرسش‌ها را با علی سعادتی در میان می‌گذاریم. پاسخ او، برخلاف آنچه شاید از یک نویسنده و کارگردان انتظار برود، تلاشی برای ارائه تفسیری قطعی از اثر نیست. او نمی‌خواهد تنها یک کلید برای گشودن جهان نمایش در اختیار مخاطب بگذارد.

سعادتی می‌گوید:

«اجازه دهید مخاطب انتخاب کند. برای من، آکواریوم بیشتر از هر چیز انتظار است؛ انتظاری که نمی‌دانی برای چیست.»

این تعریف از انتظار با شکل متعارف آن تفاوت دارد. انتظار معمولاً با موضوعی مشخص معنا پیدا می‌کند؛ انسان منتظر بازگشت کسی، وقوع اتفاقی یا رسیدن خبری است. اما سعادتی از نوعی انتظار سخن می‌گوید که حتی موضوع آن نیز ممکن است روشن نباشد؛ انتظاری که به‌جای وضعیتی موقت، به شیوه‌ای از زیستن تبدیل می‌شود.

در چنین وضعیتی، انسان تنها منتظر رسیدن یک اتفاق نیست؛ گویی تمام زندگی او در حالتی از تعلیق قرار گرفته است. این برداشت، در مواجهه با موضوع مفقودالاثری، معنایی تأمل‌برانگیز پیدا می‌کند؛ موضوعی که با غیبت، بی‌خبری و استمرار خاطره پیوند خورده است.

بااین‌حال، سعادتی بر حق مخاطب برای رسیدن به تفسیری شخصی تأکید می‌کند:

«اگر کسی در آن حبس ببیند، درست است؛ اگر امنیت کاذب ببیند، باز هم درست است. من ترجیح می‌دهم مخاطب در همان سکوت آکواریوم غرق شود تا اینکه بخواهد دائم دنبال معنی بگردد.»

این سخن، دریچه‌ای به نگاه او درباره رابطه اثر هنری و مخاطب می‌گشاید. در این رویکرد، نمایش مجموعه‌ای از نشانه‌ها نیست که تماشاگر موظف باشد معنای ازپیش‌تعیین‌شده آن‌ها را کشف کند؛ بلکه تجربه‌ای است که هر مخاطب می‌تواند با خاطرات و دریافت شخصی خود وارد آن شود.

به بیان دیگر، سعادتی به‌جای تحمیل یک معنا، بر ایجاد تجربه‌ای تأکید می‌کند که ممکن است برای یک تماشاگر یادآور انتظار باشد، برای دیگری حس محدودیت ایجاد کند و برای فردی دیگر پرسشی درباره امنیت، زمان و حافظه به همراه داشته باشد.

وقتی معنا در جریان تمرین متولد می‌شود

یکی از پرسش‌های مهم درباره آثار استعاری این است که نشانه‌ها و مفاهیم آن‌ها از ابتدا در ذهن خالق اثر طراحی شده‌اند یا در جریان نوشتن و تمرین شکل گرفته‌اند. درباره «آکواریوم» نیز این پرسش مطرح است که آیا تصویر شیشه، فضای بسته و مفهوم انتظار از همان ابتدا چارچوب فکری مشخصی داشته‌اند یا به‌تدریج پدید آمده‌اند.

سعادتی در پاسخ، از شیوه‌ای سخن می‌گوید که در آن، فرایند خلق اثر اهمیت ویژه‌ای دارد:

«هیچ‌وقت از ابتدا یک استعاره مشخص نداشتم. این‌ها حین تمرین به دست آمد. من ابتدا فضا را می‌سازم، بعد اجازه می‌دهم کاراکترها در آن زندگی کنند و خود فضا، کم‌کم حرفش را به ما می‌زند.»

این پاسخ نشان می‌دهد که در تجربه خلق «آکواریوم»، تمرین صرفاً مرحله‌ای برای آماده‌سازی متنی ازپیش‌نوشته‌شده نبوده، بلکه در شکل‌گیری مفاهیم اثر نیز نقش داشته است.

در چنین فرایندی، کارگردان ابتدا موقعیتی را فراهم می‌کند و سپس به شخصیت‌ها و روابط میان آن‌ها فرصت می‌دهد تا در آن فضا شکل بگیرند. بخشی از جهان معنایی نمایش، نه از طریق تصمیم‌های قطعی اولیه، بلکه در جریان مواجهه با فضا و شخصیت‌ها پدید می‌آید.

سعادتی برای توضیح این رویکرد از تعبیر انگلیسی «Let things ride» استفاده می‌کند؛ تعبیری که در این گفت‌وگو می‌توان آن را به معنای اجازه‌دادن به جریان طبیعی امور در فرایند خلق اثر دانست.

او در ادامه می‌گوید:

«اگر از اول برایش نقشه می‌کشیدم، مصنوعی می‌شد.»

این جمله نشان‌دهنده حساسیت کارگردان نسبت به خطر تصنع در شکل‌گیری مفاهیم نمایشی است. از نگاه او، استعاره زمانی می‌تواند با جهان اثر پیوندی طبیعی برقرار کند که به‌عنوان مفهومی آماده بر نمایش تحمیل نشده باشد.

البته چنین رویکردی ضرورت دقت در ساختار نهایی اجرا را از میان نمی‌برد؛ بلکه نشان می‌دهد مسیر رسیدن به آن ساختار می‌تواند با کشف، تجربه و بازنگری همراه باشد.

«من همیشه با تصویر شروع می‌کنم، نه با دیالوگ یا داستان»

برای شناخت جهان فکری یک کارگردان، گاهی دانستن اینکه اثر خود را از کجا آغاز می‌کند، به اندازه شناخت موضوع نمایش اهمیت دارد. برخی نمایشنامه‌نویسان ابتدا شخصیت می‌سازند؛ برخی از یک موقعیت نمایشی آغاز می‌کنند و گروهی دیگر، مضمون یا مسئله‌ای اجتماعی را نقطه حرکت قرار می‌دهند.

اما علی سعادتی نقطه آغاز خود را تصویر می‌داند. وقتی از او می‌پرسیم در خلق «آکواریوم» ابتدا شخصیت شکل گرفت، موقعیت پدید آمد یا مضمون و داستان، پاسخ می‌دهد:

«نقطه آغاز یک تصویر ذهنی بود: یک بدن که در فضایی بی‌زمان معلق است. من همیشه با تصویر شروع می‌کنم، نه با دیالوگ یا داستان. شخصیت‌ها از دل همین تصاویر بیرون می‌آیند.»

در این رویکرد، تصویر صرفاً وسیله‌ای برای همراهی با داستان نیست؛ خود می‌تواند منشأ شکل‌گیری داستان و شخصیت باشد. بدن معلق در فضایی بی‌زمان نیز امتداد همان «وقفه» اولیه است؛ حضوری که در آن، کنش بیرونی الزاماً مهم‌ترین عنصر وضعیت نیست.

این نگاه، اهمیت زبان بصری را در جهان هنری سعادتی برجسته می‌کند. برای فهم «آکواریوم»، باید در کنار آنچه شخصیت‌ها می‌گویند، به آنچه در سکوت و در نسبت میان بدن، فضا و زمان شکل می‌گیرد نیز توجه کرد.

یک لیوان آب، نوری ضعیف و تمام جهان «آکواریوم»

در پایان این بخش از گفت‌وگو، از علی سعادتی می‌خواهیم اگر قرار باشد تنها یک تصویر را به‌عنوان هسته اولیه و به تعبیر دیگر، «دی‌ان‌ای آکواریوم» معرفی کند، آن تصویر را توصیف کند.

پاسخ او، برخلاف پیچیدگی مفاهیمی که در طول گفت‌وگو مطرح شده، بسیار ساده است:

«اگر بخواهم DNA آکواریوم را در یک تصویر خلاصه کنم، آن تصویر یک لیوان آب است که در فضای تاریک، نوری ضعیف به آن می‌تابد.»

در این تصویر، نه خبری از صحنه‌ای عظیم است و نه حضور شخصیت‌های متعدد یا رخدادی پرهیجان. تنها یک لیوان آب وجود دارد، فضایی تاریک و نوری ضعیف؛ عناصری ساده که از نگاه خالق اثر، ظرفیت بیان جهان مفهومی نمایش را دارند.

سعادتی در توضیح این تصویر می‌گوید:

«آب نماد سیالیت و زندگی است، اما در آن لیوان حبس شده و نور ضعیف، همان نوری است که حقیقت وضعیت ما را در این جهان کوچک، روشن می‌کند. همین! سادگی محض.»

این تصویر با مفهوم آکواریوم پیوندی آشکار دارد. آب، عنصری جاری و سیال است، اما درون لیوان محدوده‌ای مشخص پیدا می‌کند. نور نیز اگرچه ضعیف است، امکان دیده‌شدن را فراهم می‌سازد. در این ترکیب، زندگی و محدودیت، تاریکی و روشنایی و سکون و سیالیت در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

شاید بتوان گفت این تصویر کوچک، فشرده همان جهان متناقضی است که سعادتی توصیف می‌کند؛ جهانی که انسان در آن زنده است، حرکت می‌کند و خاطره دارد، اما همواره با مرزهایی روبه‌روست که ممکن است آشکار یا پنهان باشند.

تأکید کارگردان بر سادگی نیز قابل توجه است. او برای توضیح هسته اولیه اثر به تصویری پیچیده متوسل نمی‌شود، بلکه از ابتدایی‌ترین عناصر بهره می‌گیرد؛ گویی برای بیان یک وضعیت عمیق انسانی، همیشه به انبوهی از نشانه‌ها و اتفاقات نیاز نیست. گاهی یک لیوان آب در تاریکی می‌تواند آغازگر پرسش‌هایی باشد که پاسخشان به‌سادگی پیدا نمی‌شود.

چرا جنگ در «آکواریوم» با سکوت روایت می‌شود؟

یکی از مهم‌ترین محورهای گفت‌وگو، انتخاب زاویه دید کارگردان در مواجهه با موضوع جنگ است. «آکواریوم» با محوریت یک شهید مفقودالاثر شکل گرفته؛ موضوعی که می‌توانست زمینه‌ساز روایتی مستقیم از میدان نبرد، شهادت یا وقایع تاریخی باشد. اما سعادتی ترجیح داده است به‌جای تمرکز بر صحنه‌های جنگ، به سراغ زندگی پس از آن برود.

از او می‌پرسیم چرا چنین مسیری را انتخاب کرده و چه چیزی در جهان بازماندگان برایش اهمیت بیشتری داشته است.

پاسخ او یکی از محوری‌ترین گزاره‌های این گفت‌وگو را در خود دارد:

«چون جنگ در سینما اغلب هیاهو است. من به سکوت پس از انفجار علاقه دارم.»

او سپس تفاوت میان ثبت رویداد جنگ و نمایش پیامدهای درونی آن را توضیح می‌دهد:

«هیاهو (جنگ) برای ثبت‌شدن راحت است، اما چیزی که بعد از آن در وجود آدم‌ها باقی می‌ماند (آن ویرانه درونی)، سخت‌تر دیده می‌شود.»

این نگاه، نقطه تمرکز روایت را از خود حادثه به تأثیرات انسانی آن منتقل می‌کند. جنگ در میدان نبرد نشانه‌های آشکاری دارد؛ صدای انفجار، حرکت نیروها، ویرانی ساختمان‌ها و رخدادهایی که می‌توان آن‌ها را به تصویر کشید. اما آنچه پس از پایان جنگ در ذهن و زندگی انسان‌ها باقی می‌ماند، همیشه چنین نشانه‌های آشکاری ندارد.

فقدان ممکن است در سکوت یک خانه حضور داشته باشد؛ خاطره می‌تواند در رفتارهای روزمره ادامه پیدا کند و انتظار، بی‌آنکه حادثه‌ای بیرونی رخ دهد، به تجربه‌ای فرساینده تبدیل شود.

سعادتی برای توضیح رویکرد خود از اصطلاح «رئالیسم خام» استفاده می‌کند و می‌گوید:

«رئالیسم خام یعنی همین؛ نشان‌دادن روزهای خاکستری بعد از تمام‌شدن تیترهای خبری.»

این تعبیر، توصیفی از جهان مورد نظر کارگردان است؛ جهانی که در آن، زندگی انسان‌ها پس از پایان خبر ادامه دارد. برای کسی که عزیزی را از دست داده یا سال‌ها با غیبت او زندگی کرده است، پایان یک رویداد تاریخی لزوماً به معنای پایان تجربه شخصی آن رویداد نیست.

در چنین شرایطی، روزهای عادی و به‌ظاهر بی‌حادثه می‌توانند حامل عمیق‌ترین کشمکش‌های انسانی باشند. «آکواریوم»، بنا بر توضیحات خالقش، می‌خواهد به همین روزهای خاکستری نزدیک شود؛ روزهایی که شاید در آن‌ها اتفاق بزرگی رخ ندهد، اما آثار اتفاقی بزرگ همچنان حضور دارد.

جنگی که نسل‌های بعد نیز سایه آن را احساس می‌کنند

جنگ تنها تجربه کسانی نیست که مستقیماً در میدان نبرد حضور داشته‌اند. خاطرات خانوادگی، روایت‌های تاریخی، تصاویر، سکوت‌ها و تجربه‌های اجتماعی می‌توانند آثار یک جنگ را به نسل‌هایی منتقل کنند که خود در آن حضور نداشته‌اند.

از علی سعادتی می‌پرسیم تجربه‌های شخصی، مشاهده‌های اجتماعی و خاطرات نسل جنگ تا چه اندازه در شکل‌گیری جهان «آکواریوم» تأثیر داشته‌اند.

او پاسخ می‌دهد:

«این اثر ترکیبی از مشاهده‌گری و حافظه است. ما در این جغرافیا با سایه جنگ بزرگ شده‌ایم، حتی اگر خودمان در میدان نبوده باشیم.»

سعادتی در ادامه تأکید می‌کند:

«این اثر، بازتاب آن سایه سنگین در زندگی‌های معمولی و روزمره است.»

در این پاسخ، دو مفهوم مشاهده‌گری و حافظه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. مشاهده‌گری به جهان پیرامون و تجربه‌های قابل دیدن مربوط می‌شود، درحالی‌که حافظه، گذشته را به اکنون پیوند می‌دهد.

از این منظر، موضوع «آکواریوم» از یک واقعه تاریخی مشخص فراتر می‌رود و به پرسشی درباره نسبت انسان، جامعه و گذشته تبدیل می‌شود: تجربه‌ای که چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و چه ردپایی در زندگی روزمره باقی می‌گذارد؟

این همان نقطه‌ای است که می‌تواند روایت جنگ را به تأملی گسترده‌تر درباره حافظه جمعی پیوند بزند؛ بی‌آنکه ضرورتاً به بازنمایی مستقیم میدان نبرد نیاز باشد.

از روایت قهرمانی تا تأمل در تجربه بازماندگان

آنچه از این بخش گفت‌وگو با علی سعادتی به دست می‌آید، تصویری از کارگردانی است که می‌کوشد به‌جای تکیه بر روایت مستقیم و حادثه‌محور، از مسیر سکوت، تصویر و موقعیت به جهان درونی انسان نزدیک شود.

در توضیحات او، چند مفهوم پیوسته تکرار می‌شوند: حضور، حافظه، انتظار، فاصله، زمان و سکوت. این مفاهیم در جهان «آکواریوم» به یکدیگر پیوند می‌خورند؛ حضور انسانی که کنش آشکاری ندارد، به انتظار متصل می‌شود؛ انتظار در فضایی محدود شکل می‌گیرد؛ محدودیت با تصویر شیشه معنا پیدا می‌کند و شیشه فاصله‌ای میان انسان و جهان پیرامونش به وجود می‌آورد. در نهایت، همه این عناصر در نسبت با زمان و حافظه قرار می‌گیرند.

انتخاب موضوع شهید مفقودالاثر برای چنین نمایشی، زمینه‌ای فراهم می‌کند تا مسئله غیبت و استمرار خاطره در کانون توجه قرار گیرد. بااین‌حال، سعادتی نمی‌خواهد معنای اثر را به یک برداشت واحد تقلیل دهد. او حتی زمانی که آکواریوم را بیش از هر چیز نماد انتظار می‌داند، امکان تفسیرهای دیگر را نیز به رسمیت می‌شناسد.

این رویکرد می‌تواند یکی از ویژگی‌های مهم اثر باشد؛ هرچند میزان موفقیت آن در برقراری ارتباط با مخاطب، موضوعی است که باید در مواجهه با اجرای نهایی بررسی شود. میان جهان فکری یک کارگردان و آنچه بر صحنه تحقق پیدا می‌کند، فاصله‌ای وجود دارد که تنها اجرا و تجربه تماشاگر می‌تواند آن را روشن کند.

ازاین‌رو، سخنان سعادتی را باید دریچه‌ای برای شناخت نیت هنری و فرایند خلق «آکواریوم» دانست، نه داوری نهایی درباره کیفیت و دستاوردهای اجرایی آن.

«آکواریوم»؛ فرصتی برای دیده‌شدن تئاتر خراسان شمالی

حضور «آکواریوم» در بخش مهمان بیستمین جشنواره بین‌المللی تئاتر مقاومت، از منظر دیگری نیز اهمیت دارد: نسبتی که این اثر با ظرفیت‌های تئاتر خراسان شمالی برقرار می‌کند.

تئاتر در استان‌ها، افزون بر نقش فرهنگی و هنری خود، بستری برای شکل‌گیری روایت‌های بومی، تجربه‌های خلاقانه و حضور نسل‌های مختلف هنرمندان است. راه‌یابی اثری از بجنورد به جمع منتخبان یک رویداد ملی و بین‌المللی می‌تواند فرصتی برای معرفی بخشی از این ظرفیت‌ها فراهم کند.

بااین‌حال، اهمیت چنین رویدادهایی تنها به حضور در فهرست آثار منتخب محدود نمی‌شود؛ امکان استمرار فعالیت هنری، مواجهه با مخاطب و شکل‌گیری گفت‌وگو درباره آثار تولیدشده در استان‌ها نیز اهمیت دارد.

«آکواریوم» اکنون می‌تواند از یک تجربه تولید تئاتری در بجنورد، به موضوعی برای گفت‌وگویی گسترده‌تر درباره زبان نمایش، روایت جنگ و نسبت هنر با حافظه تاریخی تبدیل شود.

مسیر انتخاب‌شده از سوی سعادتی نشان می‌دهد که پرداختن به موضوعات مرتبط با جنگ و مقاومت الزاماً به یک شیوه روایی محدود نیست. می‌توان از میدان نبرد گفت و می‌توان از خانه‌ای سخن گفت که آثار جنگ هنوز در آن حضور دارد؛ می‌توان صدای انفجار را بازآفرینی کرد و می‌توان سکوت پس از آن را به موضوع نمایش تبدیل کرد.

می‌توان حادثه را روایت کرد و می‌توان به سراغ انسان‌هایی رفت که سال‌ها پس از حادثه، همچنان با پیامدهای آن زندگی می‌کنند.

این‌ها مسیرهای متفاوتی برای مواجهه هنری با یک موضوع‌اند و ارزش هر مسیر، در نهایت به چگونگی تحقق آن در اثر بستگی دارد.

پایان بخش نخست؛ جنگ تمام می‌شود، اما خاطره نه

گفت‌وگوی ما با علی سعادتی از یک پرسش ساده آغاز شد: «آکواریوم از کجا متولد شد؟»

پاسخ او، ما را نه به واقعه‌ای تاریخی و نه به صحنه‌ای پرهیجان از جنگ برد. او از انسانی گفت که در اتاقی نشسته است؛ از حضوری بی‌عمل، از حافظه‌ای که می‌تواند به محیطی بسته تبدیل شود، از شیشه‌ای که هم امنیت می‌آفریند و هم زندان، از انتظاری که حتی موضوع آن روشن نیست و از سکوتی که پس از انفجار باقی می‌ماند.

در پایان، تمام این جهان را در تصویری کوچک خلاصه کرد: یک لیوان آب در تاریکی، زیر نوری ضعیف.

شاید همین فاصله میان سادگی تصویر و گستردگی مفاهیم، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جهان ذهنی «آکواریوم» باشد؛ نمایشی که خالق آن می‌خواهد به‌جای بازگویی آنچه در میدان جنگ رخ داده، به آنچه پس از جنگ در درون انسان‌ها باقی مانده است نزدیک شود.

در این نگاه، جنگ تنها مجموعه‌ای از رخدادهای ثبت‌شده در تاریخ نیست؛ تجربه‌ای است که می‌تواند در حافظه انسان‌ها ادامه پیدا کند و بر زندگی روزمره آن‌ها سایه بیندازد.

بااین‌همه، «آکواریوم» هنوز پرسش‌های مهمی پیش روی ما می‌گذارد: این جهان ذهنی چگونه به زبان صحنه تبدیل شده است؟ بازیگران چگونه سکوت، انتظار و تعلیق را به تجربه‌ای قابل لمس برای تماشاگر بدل می‌کنند؟ نسبت متن و اجرا در این اثر چیست؟ و مهم‌تر از همه، آیا مخاطب می‌تواند از پشت دیواره‌های شیشه‌ای این جهان، با تجربه انسانی شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند؟

پاسخ این پرسش‌ها را باید در ادامه گفت‌وگو با خالق اثر و در نهایت، در مواجهه با اجرای نمایش جست‌وجو کرد.

اما تا اینجای گفت‌وگو، یک نکته روشن است: علی سعادتی در «آکواریوم» به دنبال بازنمایی صرف یک واقعه نیست؛ او می‌خواهد درباره آنچه از واقعه در انسان باقی می‌ماند، سخن بگوید.

شاید جنگ در یک روز به پایان برسد، اما برای کسانی که در حصار خاطره و انتظار زندگی می‌کنند، پایان جنگ همیشه به معنای پایان رنج نیست.

و شاید «آکواریوم» دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از جایی که هیاهوی تاریخ خاموش شده، اما زندگی هنوز در سکوت، روایت ناگفته خود را ادامه می‌دهد.


ادامه دارد

در بخش دوم گفت‌وگوی اختصاصی «ارمغان» با علی سعادتی، به جهان شخصیت‌ها، ساختار دراماتیک، شیوه روایت، زبان بصری، فرایند تمرین و چگونگی تبدیل مفاهیم ذهنی «آکواریوم» به تجربه‌ای نمایشی خواهیم پرداخت.

«آکواریوم»؛ روایتی از زندگی پشت شیشه، در امتداد خاطره و انتظار.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

دیدگاه شما

دیدگاه پس از تأیید تحریریه نمایش داده می‌شود.

حساب دارید؟ وارد شوید تا نام‌تان را هر بار ننویسید.