علی سعادتی: مقاومت بدون رنج و پذیرش آسیبپذیری انسان، معنایی ندارد
علی سعادتی، نویسنده و کارگردان نمایش «آکواریوم» که بهعنوان اثری برگزیده در بیستمین جشنواره بینالمللی تئاتر مقاومت حضور دارد، در بخش دوم گفتوگوی خود با هفتهنامه ارمغان، از ساختار غیرخطی روایت، نقش زمان و خاطره در بازنمایی فقدان و تلاش برای فاصله گرفتن از کلیشههای رایج در تصویر خانوادههای شهدا سخن گفت. او معتقد است مقاومت واقعی را نمیتوان بدون پرداختن به رنج، آسیبپذیری و هزینههای انسانی ایستادگی به تصویر کشید؛ رویکردی که در شخصیتپردازی فاطمه و جهان دراماتیک «آکواریوم» نمود پیدا کرده است.

در آستانه اجرای صحنهای نمایش برگزیده بیستمین جشنواره بینالمللی تئاتر مقاومت؛
علی سعادتی: مقاومت بدون رنج و پذیرش آسیبپذیری انسان، معنایی ندارد
نویسنده و کارگردان «آکواریوم» در گفتوگو با ارمغان، از روایت غیرخطی، تداوم فقدان و ضرورت بازنمایی انسانی رنج خانوادههای شهدا میگوید.
سرویس: فرهنگ و هنر | تئاتر
خبرنگار ارمغان- در بخش دوم گفتوگوی هفتهنامه ارمغان با علی سعادتی، نویسنده و کارگردان نمایش «آکواریوم»، ساختار دراماتیک اثر و شیوه بازنمایی فقدان، خاطره، انتظار و رنجهای روانی خانوادههای شهدا بررسی شده است؛ نمایشی که در بیستمین جشنواره بینالمللی تئاتر مقاومت بهعنوان اثری برگزیده مورد توجه قرار گرفته و اجرای صحنهای آن برای آبانماه پیشبینی شده است.
سعادتی در این گفتوگو، از انتخاب روایت غیرخطی بهعنوان راهی برای بازتاب وضعیت روانی شخصیتها سخن میگوید و تأکید میکند که در مواجهه با فقدان و تروما، زمان دیگر مسیری مستقیم و رو به جلو نیست؛ گذشته در ذهن شخصیتها ادامه دارد و در لحظههای زندگی آنان حضور پیدا میکند. او همچنین با تأکید بر ضرورت انسانیکردن رنج، معتقد است بازنمایی خانوادههای شهدا نباید به تصویرهای یکبعدی از صبر و ایثار محدود بماند، بلکه باید فرصت دیدهشدن تجربههای پیچیده انسانی، از سوگ و انتظار تا خشم و تلاش برای ادامه زندگی، فراهم شود.
روایت غیرخطی؛ بازتاب ذهنی که از گذشته عبور نکرده است
سعادتی درباره ساختار روایی «آکواریوم» و رفتوآمد میان زمان حال و خاطرات گذشته، توضیح میدهد که شکست زمانی در این نمایش، صرفاً شگردی برای پیشبرد داستان نیست، بلکه تلاشی برای بازسازی وضعیت روانی شخصیتهاست.
به گفته او، زندگی انسان، بهویژه هنگام مواجهه با فقدان، الزاماً از نظمی خطی پیروی نمیکند. ذهن فردی که با تروما دستوپنجه نرم میکند، پیوسته میان گذشته و حال در حرکت است و خاطرات ممکن است در میانه یک کنش روزمره دوباره سر برآورند. از همین رو، در «آکواریوم» گذشته نه بهعنوان اتفاقی پایانیافته، بلکه همچون حضوری همیشگی در کنار شخصیتها بازنمایی میشود.
این شیوه روایت، در عین حال، میتواند مخاطب را با این پرسش مواجه کند که چگونه بدون دنبالکردن دقیق توالی زمانی رویدادها، مسیر نمایش را درک کند. سعادتی در پاسخ، بر تقدم تجربه عاطفی بر انتقال صرف اطلاعات تأکید دارد. از نگاه او، تماشاگر نباید بیش از آنکه درگیر وضعیت شخصیتهاست، نگران این باشد که داستان در چه سالی اتفاق میافتد؛ مهمتر آن است که بتواند حالوهوای روانی و عاطفی صحنه را تجربه کند.
او برای دستیابی به این هدف، از عناصر حسی همچون صدا، نور و ریتم حرکتی بازیگران بهره گرفته است تا فضای دراماتیک یکپارچهای شکل بگیرد. به اعتقاد این کارگردان، هنگامی که اتمسفر نمایش بهدرستی ساخته شود، مخاطب بهجای پیگیری منطق تقویمی زمان، با منطق عاطفی شخصیتها همراه خواهد شد.
زمان؛ بنبست، تکرار و پناهگاه شخصیتها
در «آکواریوم»، زمان تنها بستری برای وقوع اتفاقها نیست؛ خود به یکی از عناصر اصلی درام تبدیل میشود. سعادتی زمان را در این نمایش نه جریانی پیوسته، بلکه نوعی وضعیت میداند که با تکرار و ایستایی تعریف میشود.
از نگاه او، قطعشدن زمان یا بازگشت مکرر روایت به گذشته، تجسم بنبستی است که شخصیتها در آن گرفتار شدهاند. در چنین فضایی، زمان میتواند هم نقش دشمن را ایفا کند و هم به پناهگاهی برای شخصیتهایی تبدیل شود که هنوز نتوانستهاند از تجربه فقدان عبور کنند.
این برداشت با تعریف او از رابطه گذشته و حال در نمایش پیوند دارد. سعادتی معتقد است فقدان برای شخصیتهای «آکواریوم» یک نقطه مشخص در گذشته نیست؛ بلکه بافتی است که لحظههای اکنون آنان را دربرگرفته است. شخصیتها در زمانی کشآمده زندگی میکنند که در آن، خاطره و واقعیت بهسادگی از یکدیگر جدا نمیشوند و در هم تنیده باقی میمانند.
او همچنین مرز میان واقعیت، خاطره و خیال را عامدانه لرزان و نامشخص نگه داشته است. به گفته سعادتی، هدف او تعیین مرز روشن میان این سه قلمرو نبوده، بلکه میخواسته با کمرنگکردن مرزها، مخاطب را در موقعیتی قرار دهد که نتواند بهآسانی تشخیص دهد کجا واقعیت پایان مییابد و روایت ذهنی شخصیت آغاز میشود.
از متن مکتوب تا واقعیت زنده صحنه
سعادتی در توضیح روند شکلگیری اجرای «آکواریوم»، تئاتر را هنری زنده میداند که در جریان تمرین و مواجهه بازیگر با فضا، امکان کشف لایههای تازهای از اثر را فراهم میکند.
به گفته او، در طول تمرینها، حضور جسمانی بازیگران به شکلگیری سکوتها و واکنشهایی انجامید که در متن اولیه وجود نداشت. این تغییرها نهتنها به ساختار اثر آسیب نزد، بلکه به آن امکان تنفس داد؛ گاهی جایی که متن قصد بیان مفهومی را داشت، سکوت یا حرکت کوچکی از سوی بازیگر توانست تجربهای متفاوت و عمیقتر ایجاد کند.
او در مقام نویسنده و کارگردان، از تفاوت میان نوشتن و کارگردانی نیز سخن میگوید. به اعتقاد سعادتی، نوشتن کنشی کنترلشده و نسبتاً ایزوله است، اما کارگردانی مستلزم مواجهه با بدن، فضا و موقعیتهایی است که همیشه قابل پیشبینی نیستند.
از همین رو، ممکن است بخشی از متن که روی کاغذ دقیق و منطقی به نظر میرسد، هنگام اجرا سرد و بیروح جلوه کند. سعادتی میگوید در چنین موقعیتهایی آموخته است بهجای اصرار بر اجرای دقیق متن، به واقعیت لحظه صحنه اعتماد کند و اجازه دهد تجربه زنده اجرا، متن را اصلاح و کامل کند.
فاطمه؛ انسانی در میانه سوگ، خستگی و خاطره
در بخش دیگری از گفتوگو، شخصیت فاطمه و جایگاه او در جهان عاطفی «آکواریوم» مورد توجه قرار میگیرد؛ شخصیتی که به گفته سعادتی، برای شکلگیری آن بیش از جستوجوی یک نماد، بر تجربه انسانی تمرکز شده است.
او توضیح میدهد که برای رسیدن به جهان درونی فاطمه، به حواس و تجربههای روزمره او توجه کرده است؛ اینکه چگونه جهان را لمس میکند، با صداها مواجه میشود و در سکوتهایش سنگینی فقدان را احساس میکند. مطالعه لایههای پنهان سوگ و تلاش برای یافتن معنا در دل پوچی نیز از مسیرهایی بوده که به شکلگیری این شخصیت کمک کرده است.
یکی از چالشهای اصلی در طراحی فاطمه، فاصلهگرفتن از کلیشههای رایج درباره زنان خانوادههای شهدا بوده است. سعادتی میگوید نمیخواسته شخصیتی خلق کند که تنها در قالب صبر و ایثار تعریف شود؛ او در پی ترسیم زنی بوده که درد میکشد، خسته میشود و گاه در خاطرات خود گم میشود.
از نظر این نویسنده و کارگردان، تمرکز بر لایههای روانشناختی و تجربه تروما، فاطمه را از یک نماد اخلاقی به انسانی دردمند تبدیل میکند؛ انسانی که برخلاف تصویر قهرمان بینقص، در میان ویرانههای خاطراتش تلاش میکند به زندگی ادامه دهد و نفس بکشد.
مقاومت، فراتر از تصویر انسان بینقص
سعادتی در پاسخ به این پرسش که چرا در «آکواریوم» بیش از تأکید بر صبر و استقامت، به رنج، فقدان، انتظار و تروما پرداخته است، بر ضرورت نمایش هزینههای انسانی مقاومت تأکید میکند.
او معتقد است مقاومت بدون رنج معنای کاملی پیدا نمیکند و اگر تنها بر استقامت تأکید شود، تصویری تخت و دوبعدی از انسان شکل خواهد گرفت. به باور او، تروما و فقدان بخش جداییناپذیر حقیقت زندگیاند و سخنگفتن از مقاومت واقعی، مستلزم مواجهه با آسیبپذیری انسان نیز هست.
سعادتی میگوید هدفش نمایش انسانی است که در حال مقاومت است، نه انسانی پیروزمند و بینقص؛ انسانی که ممکن است رنج بکشد، خشمگین شود، خسته بماند و در عین حال برای ادامهدادن تلاش کند.
از همین منظر، او بازنمایی رنجهای روانی بازماندگان را تلاشی برای انسانیترکردن تصویر خانوادههای شهدا میداند. به اعتقادش، وقتی رنج و تروما مجال بروز پیدا میکند، واقعیت تجربه این خانوادهها نیز به رسمیت شناخته میشود. در این نگاه، اندوه و خلأ درونی نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از حقیقت زندگی انسانهایی است که با فقدان مواجه شدهاند.
او تأکید میکند که چنین رویکردی میتواند تصویر خانوادههای شهدا را از یک قالب خشک و ازپیشتعیینشده فراتر ببرد و آن را به تجربهای انسانی، عمیق و قابلدرک برای مخاطبان تبدیل کند.
شخصیتها؛ انسانهایی برای مواجهه، نه موعظه
در نگاه سعادتی، شخصیتهای نمایشی نباید صرفاً حامل یک پیام از پیش تعیینشده باشند. او میگوید اگر شخصیتها تنها برای انتقال پیام ساخته شوند، به موجوداتی پیامرسان و موعظهگر تبدیل خواهند شد؛ در حالی که آنچه برایش اهمیت دارد، مواجهه مخاطب با انسانهایی واقعی و چندلایه است.
به گفته او، تماشاگر باید بتواند در میان ضعفها، تناقضها و زخمهای شخصیتها، بخشی از تجربه خود را پیدا کند. از نظر سعادتی، حقیقت انسانی بیش از آنکه در پیامهای یکسویه نهفته باشد، در همین تناقضها و کشمکشهای درونی آشکار میشود.
این رویکرد در پرداخت شخصیت پسر خانواده نیز نمود دارد؛ شخصیتی که در نمایش در دو تصویر کودکی و بزرگسالی حضور پیدا میکند. سعادتی این دوگانگی را تجسم شکاف زمانی و نشانهای از تداوم فقدان میداند. تقابل کودک بیگناه با تصویر بزرگسالی او، نشان میدهد چگونه یک لحظه گذرا میتواند آینده یک انسان را در خود محبوس کند.
او همچنین این دو تصویر را دارای لایهای فراتر از تفاوت سنی میداند؛ لایهای که به انتقال رنج از نسلی به نسل دیگر اشاره دارد. در این معنا، فقدان رویدادی پایانیافته نیست، بلکه مانند میراثی در ساختار روانی خانواده باقی میماند و در نسلهای بعد نیز تکرار میشود.
فاطمه و انتظار بیپایان
در میان شخصیتهای «آکواریوم»، فاطمه بیش از دیگران با مفهوم انتظار پیوند خورده است. با این حال، انتظار او به معنای چشمبهراهبودن برای رسیدن به یک مقصد یا بازگشت قطعی نیست؛ بلکه به وضعیتی پایدار تبدیل شده که زندگی او را شکل میدهد.
سعادتی میگوید فاطمه در انتظار چیزی است که میداند شاید هرگز بازنگردد و همین انتظار بیپایان، به هسته اصلی وجود او تبدیل شده است. در این برداشت، انتظار دیگر صرفاً یک موقعیت موقت نیست، بلکه شیوهای از زیستن است؛ حالتی که فرد را در مرز میان خاطره، امید و پذیرش فقدان نگه میدارد.
با این حال، تصویر فاطمه در جریان تمرینها برای خود کارگردان نیز ابعاد تازهای پیدا کرده است. سعادتی میگوید در ابتدا تصور میکرد این شخصیت بیش از هر چیز در وضعیت سوگ قرار دارد، اما در طول تمرینها به لایههای عمیقتری از خشم پنهان او پی برد.
به گفته او، خشم ناشی از بیعدالتی زمان و تجربه فقدان، بسیار فعالتر و عمیقتر از آن چیزی بود که در ابتدا تصور میکرد. کشف این لایه باعث شد فاطمه از وضعیتی صرفاً منفعل فاصله بگیرد و به شخصیتی با نوعی مقاومت درونی و پرالتهاب تبدیل شود.
روایت رنج؛ راهی برای نزدیکشدن به حقیقت انسانی مقاومت
بخش دوم گفتوگو با علی سعادتی، تصویری روشنتر از رویکرد دراماتیک «آکواریوم» ارائه میدهد؛ اثری که در آن، زمان، خاطره، سکوت و انتظار نه عناصر فرعی، بلکه اجزای اصلی بازنمایی تجربه فقداناند.
در این نمایش، مقاومت صرفاً در قالب ایستادگی آشکار یا پیروزی نهایی تعریف نمیشود، بلکه در تلاش انسانی برای ادامه زندگی، مواجهه با خاطرات و تحمل رنجی که پایان مشخصی ندارد، معنا پیدا میکند. فاطمه نیز در همین چارچوب، نه نمادی بینقص از صبر، بلکه انسانی با احساسات متناقض، خشم پنهان، خستگی و میل به ادامهدادن است.
از این منظر، «آکواریوم» میکوشد مخاطب را بهجای دریافت یک پیام آماده، با تجربهای انسانی روبهرو کند؛ تجربهای که در آن، فقدان به گذشته محدود نمیماند و مقاومت نیز بدون پذیرش آسیبپذیری انسان قابلفهم نیست.
این رویکرد، بخش مهمی از جهان معنایی نمایش را شکل میدهد؛ جهانی که در آن، ایستادگی نه به معنای نادیدهگرفتن رنج، بلکه به معنای ادامهدادن زندگی در حضور آن است.
کلیدواژهها: علی سعادتی، نمایش آکواریوم، جشنواره بینالمللی تئاتر مقاومت، تئاتر مقاومت، روایت غیرخطی، دراماتورژی، خانواده شهدا، فقدان، تروما، شخصیتپردازی، فاطمه، تئاتر تجربی.
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفر باشید.
